حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
210
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
ريذويه - كه صاحب قلعهء بود - محاصرهء كرد ، و در به روى افراسياب در بست ، چنانچ افراسياب را در فتح آن هيچ حيلتى نماند ، و همچنين ريذويه را در برخيزانيدن افراسياب را از آنجا . پس از مدّتى ريذويه بفرمود تا استرى شموس « 1 » را بياوردند ، و پوستهآى خشك كهنهء تنك برو آويختند ، و بشب در ميانهء لشكر افراسياب سربدادند ، چو دواب « 2 » و اسبان آوازهاى آن پوستهآى خشك كه بر زمين و ريك مىآمدند بشنيدند برميدند ، و لشكر افراسياب بترسيدند ، و كمان بردند كه از قلعه بريشان شبيخون كردهاند ، پس لشكر افراسياب شمشير را بكشيدند ، و يكديكر را مىكشتند ، تا بيشتر ايشان كشته شدند . پس افراسياب با جمعى اندك روى بهزيمت نهاد ، و ريذويه ازيشان خلاص يافت . قلعهاى كه آن را . . . . « 3 » خوانند ، بنزديك روقان : راوى كويد كه : آن را بهمن بن رستم بنا كرده است ، و آن قلعهء منيع و حصين و محكم است ، و هيچ كس بر فتح آن قادر نبوده است ، يكى از ملوك عجم مردى را با يك خروار جوز « 4 » بذين قلعهء فرستاد ، و فرمود تا اين جوز را بر ايشان عرضه كند ، و در وقت خريد و فروخت با ايشان حيلت كند ، باشد كه بر ايشان غالب كردد ، و آن قلعه بدست آورده شود . مرد بر فرمودهء ملك با جوز روى بذين قلعه نهاد ، چون بذين قلعه رسيد مردم قلعه پيش او بازآمدند ، و با او خريد و فروخت مىكردند ، و جوز از او مىخريدند ، و با او درين باب مناظره مىكردند ، و آن مرد با ايشان مكاسى « 5 » و خردهنكرى مىكرد ، و ايشان زمان زمان
--> ( 1 ) . شموس : صفت اسب و استر مىباشد ، به معناى توسن و چموش ، كه پشت ندهد و سركش باشد ، ( لغتنامه دهخدا : ماده شموس ) . ( 2 ) . دواب جمع دابة : چهارپايان . ( 3 ) . در تمام نسخهها : بياض . ( 4 ) . گردو . ( 5 ) . مكاس : كم كردن در ثمن ، و پايين آوردن قيمت . و گويند مكاس مغالبه بين خريدار و